
دوباره تنها شدم امروز رفت و نکته جالب اینه که هرکاری کرد و هر جوری حساب کرد دید نمیشه بعد تولد من بیاد برعکس همه چی دست به دست هم داده (درواقع خدا میخواد) که اون روز تولدم کنارم باشه خوب من موندم و 50 تومن واسه 14 روز به نظر کم نیس؟ یعنی کلا نمیتونم برم خرید...
ادامه مطلب
امروزم نزریم دادیم اما دیگه نزر کنم چیزایی نزر میکنم که احتیاج به کمک اون نباشه که مثلامروز تنهام بزاره...
ادامه مطلب
داره میاد تو راهه از خوشحالی نمیدونم چیکار کنم اما هنوز حسم بهش نه بیشتر شده نه کمتر هنوز همونجوری دوسش دارم از همون کاراش متنفرم از همون اخلاقاش عصبی میشم حتی الان که به اون کارا و اخلاقاش فکر میکنم اما الان مهم اینه داره میاد اینجا پیش من و من از الان تو دلم عروسیه اصن یه جور خاصی خوشحالم دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من خوشحالم خدایا مراقبش باش سالم برسه پیش من...
ادامه مطلب
من در کل از زندگیم راضیم اما زندگی زیاد غم داره و واسه من کلی از عمرم تا به امروز مجبور به صبر بودم چون کاری از دستم برنمیومد اما از اون جهت از زندگیم راضیم که واسه خواسته هام جنگیدم و آخرسر هم به تمام آرزوها و خواسته هام رسیدم...
ادامه مطلب
دوشبه من غذا درست میکنم دیشب الویم بی نمک شد امشب عدسیم بی مزه بود با این که همه چی داشت انگار فقط خونه خودم میتونم غذا خوب بپزم البته میگفتن خوشمزه شده ولی من خوشم نیومد...
ادامه مطلب
همش سه روز از رفتن همسرم میگذره و من فکر میکنم یه قرن گذشته هم ازش شکایت میکنم هم طاقت دوریش ندارم ...
ادامه مطلب
امشب رفت تهران منم به خواست خودم تنها موندم بناب تا کلاس رانندگی برم راستش از حرفش که گفت نزاشتم تو خماریم بمونه حرسم گرفت همون حرفایی که چند پست قبل نوشتم برای همین گفتم من بیاره اینجا برم کلاس که یه ماه ازم دور بمونه تا قدر من بیشتر بدونه تا بفهمه خماریی چیه اما هنوز هیچی نشده خودم به غلت کردن افتادم دست خودم نیست نمیتونم دوریشو تحمل کنم کاش مشروب ترک میکرد و اندازه سنش رفتار میکرد از بچگی دور میشد و بزرگتر رفتار میکرد...
ادامه مطلب