
دوباره تنها شدم امروز رفت و نکته جالب اینه که هرکاری کرد و هر جوری حساب کرد دید نمیشه بعد تولد من بیاد برعکس همه چی دست به دست هم داده (درواقع خدا میخواد) که اون روز تولدم کنارم باشه خوب من موندم و 50 تومن واسه 14 روز به نظر کم نیس؟ یعنی کلا نمیتونم برم خرید...
ادامه مطلب
داره میاد تو راهه از خوشحالی نمیدونم چیکار کنم اما هنوز حسم بهش نه بیشتر شده نه کمتر هنوز همونجوری دوسش دارم از همون کاراش متنفرم از همون اخلاقاش عصبی میشم حتی الان که به اون کارا و اخلاقاش فکر میکنم اما الان مهم اینه داره میاد اینجا پیش من و من از الان تو دلم عروسیه اصن یه جور خاصی خوشحالم دنیاااااااااااااااااااااااااااااااااااااا من خوشحالم خدایا مراقبش باش سالم برسه پیش من...
ادامه مطلب
همش سه روز از رفتن همسرم میگذره و من فکر میکنم یه قرن گذشته هم ازش شکایت میکنم هم طاقت دوریش ندارم ...
ادامه مطلب
امشب رفت تهران منم به خواست خودم تنها موندم بناب تا کلاس رانندگی برم راستش از حرفش که گفت نزاشتم تو خماریم بمونه حرسم گرفت همون حرفایی که چند پست قبل نوشتم برای همین گفتم من بیاره اینجا برم کلاس که یه ماه ازم دور بمونه تا قدر من بیشتر بدونه تا بفهمه خماریی چیه اما هنوز هیچی نشده خودم به غلت کردن افتادم دست خودم نیست نمیتونم دوریشو تحمل کنم کاش مشروب ترک میکرد و اندازه سنش رفتار میکرد از بچگی دور میشد و بزرگتر رفتار میکرد...
ادامه مطلب